|
به تماشا سوگند و به آغاز کلام و به پرواز کبوتر از ذهن واژه ای در قفس است...
|
|
|
M Make a pig out of oneself شکمی از عزا درآوردن، پرخوری کردن
Make haste slowly آهسته برو همیشه برو
Make hay while the sun shines تا تنور داغ است نان را بچسبان
Make someone’s blood boil خون کسی را به جوش آوردن، کسی را عصبانی کردن
Make waves شر به پا کردن، دردسر به پا کردن
Man is fallible انسان جایز الخطاست، بشر جایز الخطاست، آدم جایز الخطاست
Many a little makes a micelle اندک اندک جمع گردد وانگهی دریا شود
Many words will never fill a bushel با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود
Margin of error احتمال اشتباه
Marriage of convenience ازدواج مصلحتی
Measure for measure از هر دست که بدهی از همان دست پس می گیری
Meet someone halfway از در دوستی درآمدن، مدارا کردن، کوتاه آمدن
Mercy to the criminal may be cruelty to the people ترحم بر پلنگ تیز دندان ستم کاری بود بر گوسفندان
Middle of the road میانه رو
Mind one’s own business سرش به کار خودش گرمه، توی کار دیگران دخالت نکردن
Miss the mark سر نخ را گم کردن، مطلبی را نگرفتن
Money does not grow on trees پول علف خرس نیست
More catholic than pope کاسه از آش داغتر، دایه مهربانتر از مادر
Move in on someone دخالت کردن، پا توی کفش کسی کردن
Much coin, much care هرکه بامش بیش برفش بیشتر
N Never look a gift horse in mouth دندان اسب پیشکشی را نمی شمارند
Never put off till tomorrow what may be done today کار امروز را به فردا میفکن
Never too old to lean ز گهواره تا گور دانش بجوی
Never trouble till trouble troubles you سری که درد نمی کند دستمال مبند
New blood نیروی کمکی، خون تازه
No pain, no gain نابرده رنج گنج میسر نمی شود
None barer than shoemaker’s wife and the Smith’s mare کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد
None of your business! به تو ربطی ندارد
Not bat an eyelash خم به ابرو آوردن، خویشتن دار بودن
Not be born yesterday چند تا پیراهن بیشتر پاره کردن، دنیا دیده بودن
Not have anything between the ears کله پوک بودن، کودن بودن
Not hold a candle to به گروه خونی نخوردن، وصله ناجور بودن
Not know enough to come in out of the rain دست و پا چلفتی بودن، بی عرضه بودن
Not know whether one is coming or going سر در گم بودن
Nothing comes of nothing بی مایه فطیر است
به هر کجا روی آسمان همین رنگ است
Nothing worse than a familiar enemy من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
O Of the same leaven سر و ته یک کرباس
Off base در اشتباه، دچار اشتباه شدن
On the block در معرض حراج یا فروش، آتیش زدن به مال
Once bitter twice shy مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد
Once too often خدا آن روز را نیآورد
One ass does scrub another دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
One can’t expect to get any change out of him آبی از او گرم نمی شود
One can’t make war with rose water تو دعوا حلوا پخش نمی کند
One did it to save his face برای حفظ آبرو این کار را کرد
One doesn’t even cough without his father permission بدون اجازه پدرش آب نمی خورد
One doesn’t have the foggiest idea روح کسی خبر نداشتن، ندانستن
One eye witness is better than ten hear SOS شنیدن کی بود مانند دیدن
One flower makes no garland با یک گل بهار نمی شود
One good turn deserves another تو نیکی می کن و در دجله انداز
One grew straight as a tree قدش شده قد چنار، مثل یک درخت صاف رفته بالا
One has to come down on one side of the fence یک نفر باید کوتاه بیاید، یک نفر مجبور است کوتاه بیاید
One is a good sort آدم خوبی هست
One is counting on someone so don’t let him down روی کسی حساب کردن که آبرویش را نریزد
One is nobody’s fool, given the opportunity آب نیست وگرنه شناگر قابلی است
One is promoting his own interests آتیش پای فطیر خود کردن، آتش زیر دیگ خود سوزاندن
One gets the best of both worlds هم دنیا را دارد هم آخرت
One laughs best who laughs last شاهنامه آخرش خوش است
One man’s meat is another man’s poison علف باید به دهان بزی شیرین باشد
One must get to the bottom (or root) of it باید فهمید از کجا آب می خورد
One must howl with the wolves خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو
One must not conclude prematurely شاهنامه آخرش خوش است
One never has a carefree moment تا حالاآب خوش از گلویش پایین نرفته
One seems on the edge به نظرمی رسد اعصابش کش آمده، به نظر می رسد اعصابش خط خطی شده، به نظر عصبانی می رسد
One speaks vulgar English انگلیسی آب نکشیده حرف می زند
One touches of nature makes the whole world kin از محبت خارها گل می شود
One was always at the bottom of his class همیشه شاگرد آخر بود
One word leads to another حرف حرف می آورد
One’s bearings موقعیت جغرافیایی شخص
One’s heart bleeds for someone دل کسی برای کسی دیگر سوختن
Open a can of worms شر به پا کردن، قشقرق به پا کردن، آشوب به پا کردن
Other times, other manners نان را باید به نرخ روز خورد
Our neighbor’s ground yield better corn than ours مرغ همسایه غاز است
Out of sight out of mind از دل برود هر آنکه از دیده رود
P Pass the back از زیر بار مسئولیت شانه خالی کردن
Pay to the bearer در وجه حامل
People who live in glass palace should not threw stone کسی که کاخ شیشه ای زندگی میکند نباید سنگ پرانی کند
Pick someone’s brain کسی را سؤال پیچ کردن
Pitch in کمک کردن
Play second fiddle to someone زیر دست بودن، درجه دوم بودن
Play with half a deck از مرحله پرت بودن، شوت بودن
Point one’s finger at someone گناه خود را به گردن دیگری انداختن
Pone and mistake انسان جائز الخطاست
Pool one’s resources فکر ها را روی هم ریختن
Practice makes perfect کار نیکو کردن از پر کردن است
Prevention is better than cure علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد
Pull a long fair سگرمه هایش تو هم است
Pull one together خشم خود را فرو بردن
Pull the wool over someone’s eyes سر کسی را شیره مالیدن، کلاه سر کسی گذاشتن
Put not a naked sword in the mad man’s hand تیغ دادن در کف زنگی مست به که آید علم را نا کس دست
Put on airs از خود راضی بودن، از آسمان افتادن، مغرور بودن، ژست گرفتن
Put on one’s thinking cap تو عالم خود بودن، تو مسئله ای غرق شدن
Put someone in someone’s place کسی را سر جای خودش نشاندن، روکم کردن، زهر چشم گرفتن
Put the heads together فکر ها را روی هم ریختن
Queen is dead خبر دست دوم
Quick as a wink در یک چشم بهم زدن
R Rake someone over the coals به باد سرزنش گرفتن، کسی را مورد انتقاد قرار دادن
Reach the boiling point خون جلوی چشم کسی را گرفتن، عصبانی شدن
Red letter نامه ای که با خون نوشته شده باشد
Rip ban vincle آدم خوشخواب
Rock the boat دل به دریا زدن، ریسک کردن
Roll up one’s sleeves آستین بالا زدن، عزم خود را جزم کردن
Rome was not built in on day یک شبه ره صد ساله رفتن
Run around like chicken with its head cut off مثل مرغ پرکنده بودن
Run oneself ragged خر حمالی کردن، رس خود را کشیدن
S Scrape the bottom of the barrel کفگیر به ته دیگ خوردن
See eye to eye هم عقیده بودن، هم رای بودن
See red عصبانی شدن، خشمگین شدن
See the writing on the wall آخر خط را خواندن
Shake a leg یا ا... بجنب، زود باش، عجله کن
She blushed under her cloths غرق خجالت شد
She is a ball of fire آتیش پاره ای است
She is a live wire آتیش پاره ای است
She is expecting باردار است، حامله است
She is six months gone شش ماهه بار دار است
Shoulder the responsibility کاری را به عهده گرفتن
Show off فخر فروشی کردن
Silence gives consent سکوت علامت رضاست
Sit up and take notice یکه خوردن، جا خوردن
Skirt the issue طفره رفتن، به اصل مطلب نپرداختن
Slow but sure آهسته اما پیوسته برو
Someone’s mouth watered دهان کسی آب افتادن
Someone is filling چاق شده، آب زیر پوستش افتاده
Someone is flourishing آب زیر پوستش افتاده
Someone is skinflint از آب کره می گیرد، ناخن خشک است
Spare the rod and spoil the child جور استاد به از مهر پدر
Spread oneself too thin یک سر و هزار سودا داشتن، از کار زیاد پوست و استخوان شدن، خود را به آب و آتش زدن
Steal the show نظر همه را جلب کردن، جلب توجه کردن
Stick to one’s guns پا تو یک کفش کردن، کله شق بودن، یک دنده بودن
Stick with something سفت و سخت به چیزی چسبیدن
Sticks to her guns پا تو یک کفش کردن، کله شق بودن، یک دنده بودن
Strike off on one’s own تکروی کردن
Strut like a rooster منت به زمین گذاشتن، مغرورانه راه رفتن، خرامان راه رفتن
Stumbling block سد راه یا پیشرفت شدن
Supper man مثل رستم
Sweat something out دندان روی جگر گذاشتن
T Tail gate دمش به دم کسی بسته شده، سایه به سایه رفتن
Take behind someone’s back پشت سر کسی صفحه گذاشتن
Take hair of the dog that bit you چاره کژدم زده، کشته کژدم بود
Take it easy بی خیال، ولش کن، راحت باش، سخت نگیر
Take rough oats of a bad debtor یک مو از خرس کندن غنیمت است
Take one’s hat off to someone ادای احترام کردن، تعظیم کردن
Take someone down a notch or two کسی را خیط کردن
Take the bull by the horns دل به دریا زدن
Talk until one is blue in the face زبانش مو در آورده، یاسین به گوش خر خواندن
Tell it like it is ظاهر و باطن یکی بودن، روراست بودن
Term dragged on ترم تحصیلی به درازا کشید
The best is often times the enemy of the good رفت ابرویش را درست کند چشمش را هم کور کرد
The blind leading the blind کوری عصا کش کور دگر شود
The course of true love never did sun smooth که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
The crow thinks her own birds whitest سوسک به بچه اش می گوید قربون دست و پای بلوریت
The damage is done کاراز کار گذشته
The darkest hour is that before the down در نومیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است
The devil known many things because he is old آنچه جوان در آیینه ببیند پیر در خشت خام می بیند
The early bird catches the worm سحر خیز باش تا کامروا شوی
The end is crown of every work well done شاهنامه آخرش خوش است
The envious man grows lean حسود هرگز نیاسود
The face is the index of the heart رنگ رخساره خبر می دهد از سر ضمیر
The falling out of lovers is the renewing of loves پیوند دوستی من از آن پاره می کنم
The flicker of hope in one’s eyes بارقه امید در چشمان کسی
The fox knows much, but more he that catches him دست بالای دست بسیار است
The grass is greener on the other side of the fence مرغ همسایه غاز است
The hearts letter is read in the eyes رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون
The kettle calls the pot black-brows دیگ به دیگ می گوید رویت سیاه
The lame tongue gets nothing گرچه پیش خردمند خاموشی ادب است وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی
The last but one یکی مانده به آخر
The lion’s share of something بخش عمده ای از یک چیز
The lover dreams of his mistress شتر در خواب بیند پنبه دانه
The mills of God grinned slowly چوب خدا صدا ندارد
The more the better هر چی بیشتر، بهتر
The noblest vengeance is to forgive در عفو لذتی است که در انتقام نیست
The proof of pudding is in the eating حلوای تنتنانی تا نخوری ندانی
The sack is known by the sample مشت نمونه خروار است
The situation is filled with impending troubles اوضاع آبستن حوادث است
The sky will not fall in آب از آب تکان نمی خورد
The way to Babylon will never bring you to Jerusalem این ره که می روی به ترکستان است
The worst wheel of a cart makes most noise میمون هرچی زشت تراست ادا و اصولش بیشتر است
There is many a slip’s twixt cup and lip یک سیب را که به آسمان انداختی تا به زمین برگردد هزار چرخ می زند
There is no over taking the shot once fired تیر از کمان چو جست نیاید به شصت باز
There is no smoke without fire تا نباشد چیزکی مردم نگوید چیزها
There is no use crying over spilt milk آب رفته به جوی باز نمی گردد
There is not room to swing a cat جای سوزن انداختن نیست
They and oil are ever above ماه همیشه زیر ابر نمی ماند
They are like two peas مانند سیبی هستند که از وسط نصف شده باشند
They don’t get on well together آب شان باهم توی یک جوی نمی رود
They don’t hit it off آب شان باهم توی یک جوی نمی رود
Thick skinned پوست کلفت
Things past can’t be recalled آب رفته به جوی باز نمی گردد
Think one is God’s gift to mankind تافته جدابافته بودن
Those bookshops sell like hot cakes بازارش گرم است، تو بورس است
Throw a monkey wrench into something مانع تراشی کردن
Throw someone a curve کسی را رنگ کردن، نارو زدن
Time is money وقت طلاست
Tie one’s hand دست بسته بودن
Tit for tat این به اون در
To add fuel to the flames آتش را دامن زدن
To adulterate something آب توی چیزی کردن
To augur ill نیامد داشتن، بد شگون بودن
To augur well آمد داشتن، شگون داشتن
To bark up the wrong tree عوضی گرفتن، بیهوده تلاش کردن
To bate the breath نفس حبس کردن
To be a big shot کله گنده بودن
To be a sly dog آب زیر کاه بودن
To be a snake in the grass موذی بودن، آب زیر کاه بودن
To be a top dog کله گنده بودن
To be all ears سرتا پا گوش بودن
To be at someone’s back and call دست به سینه در خدمت کسی بودن
To be beloved by all محبوب همه بودن
To be blush with shame از خجالت آب شدن، از خجالت سرخ شدن
To be dying with anticipation دل کسی آب شدن، بی تاب و بی قرار شدن
To be eaten up with jealousy در آتش حسد سوختن
To be fair- weather friend تا پول داری رفیقتم، دوست ایام خوشی، دوست بی وفا
To be green with envy از شدت حسادت رنگ به رنگ شدن
To be groped for something کورمال کورمال دنبال چیزی گشتن
To be hot tempered آتشی مزاج بودن
To be in cahoots with somebody با کسی تبانی کردن
To be in league with someone با کسی زد و بند کردن، با کسی همدست بودن
To be in soup تو هچل افتادن، تو دردسر افتادن
To be like a lamb مثل بره معصوم بودن
To be on a good footing with someone با کسی روابط خوبی داشتن
To be only skin and bone پوست و استخوان ماندن
To be pain in the neck وبال گردن بودن
To be pinned away از غصه آب شدن
To be quiet a stranger پارسال دوست امسال آشنا
To be shame stricken از خجالت آب شدن
To be under doctor’s care تحت نظر دکتر بودن
To be under one’s feet توی دست و پا بودن، راه کسی را سد کردن، مزاحم کسی بودن
To be up to the eyes in something تا خرخره توی قرض بودن
To bear in mind به یاد داشتن، به خاطر داشتن
To beat a dead horse موضوع اثبات شده ای را دوباره مطرح کردن، مسئله برطرف شده ای را دوباره پیش کشیدن
To beat around the bush جاسوسی کردن، کسی یا کاری را یواشکی پاییدن
To beat the air آب در هاون کوبیدن
To become hoarse from shouting از فرط زدن به خرخر افتادن
To bid one’s time منتظر فرصت بودن، پی فرصت گشتن، ابن الوقت بودن
To bite the hand that feeds one نمک خوردن و نمکدان شکستن
To blaze a trail پیشگام شدن، پیش کسوت شدن
To blow one’s own trumpet هر کسی ساز خودش را می زند
To bode ill بد یمن داشتن، بد شگون بودن
To bode well خوش یمن بودن، شگون داشتن
To break bread نان و نمک هم را خوردن، هم خوراک شدن
To break fresh ground کار تازه ای را شروع کردن
To break one’s faith پیمان خود را شکستن، تعهد خود را زیر پا گذاشتن، زیر قول خود زدن
To break one’s word زیر قول خود زدن
To browbeat someone into doing something با اخم و تخم کسی را وادار به کاری کردن
To build castles in the air خواب های طلایی دیدن، قصری توی ابرها ساختن
To bump someone off سر کسی را زیر آب کردن
To burn with impatience در آتش بی صبری سوختن
To bury the hatchet صلح کردن، دست از جنگ کشیدن
To cap verses مشاعره کردن
To care about someone سعادت کسی را خواستن، نسبت به کسی دلبستگی داشتن
To carry a secret to one’s grave رازی را به گور بردن
To carry coal to Newcastle زیره به کرمان بردن
To carry too far شور چیزی را در آوردن
To chew somebody out سخت سرزنش کردن
To chisel someone out of something با دوز و کلک چیزی را از کسی درآوردن
To clear one’s throat سینه خود را صاف کردن
To come into force اجرا کردن قانون
To come to blows گلاویز شدن، کتک کاری کردن
To come to the fore از اهمیت برخوردار شدن، مطرح شدن
To cook one’s goose کاسه و کوزه کسی را به هم ریختن
To cry over spilled milk غصه بیهوده خوردن، برای شیر ریخته و روز نیامده نباید غصه خورد
To cut somebody off with a Shilling حتی دیناری ارث برای کسی باقی نگذاشتند
To delve into something ته و توی چیزی را درآوردن
To deny the charges اتهامات را رد کردن
To dig one’s own grave گور خود را کندن، موجب تباهی خودشدن
To din and wine حسابی پذیرایی کردن
To do it the drop of a hat مثل آب خوردن
To do something with close eye چشم بسته کاری انجام دادن
To do the donkey work خر حمالی کردن، مثل خر کار کردن
To draw a blank به کلی و ناگهان فراموش کردن، به خاطر نیاوردن، ناموفق بودن
To dwell upon something روی مطلبی انگشت گذاشتن، روی چیزی زیاد بحث و گفتگو کردن
To earn one’s bread and water نان بخور و نمیری بدست آوردن، امرار معاش کردن
To earn one’s living امرار معاش کردن
To ease nature قضای حاجت کردن
To eat like a bird کم خوراک بودن
To eat one’s heart out خون دل خوردن، حسادت کردن
To eat one’s word حرف خود را خوردن، حرف خود را پس گرفتن
To err is human بشر جایزالخطاست، انسان جایز الخطاست، آدم جایز الخطاست
To face every ordeal خود را به آب و آتش زدن
To fall out of frying-pan into the fire از چاله درآمدن و در چاه افتادن
To feast one’s eyes on something or someone با لذت یا تحسین به چیزی یا کسی نگاه کردن، با حسرت به چیزی یا کسی نگاه کردن
To feather one’s nest بار خود را بستن، لفت و لیس کردن
To feel one’s way کورمال کورمال رفتن، با احتیاط رفتن
To feign illness تمارض کردن، خود را به بیماری زدن، خود را به مریضی زدن
To fence with a question خود را به کوچه علی چپ زدن، از دادن پاسخ طفره رفتن
To fend for oneself از سر باز کردن کسی یا چیزی، از کسی یا چیزی طفره رفتن
To fend off something or someone گلیم خود را از آب بیرون کشیدن
To fight down one’s tears جلوی گریه خود را گرفتن
To fight tooth and nail با چنگ و دندان جنگیدن
To fish in troubled water از آب گل آلود ماهی گرفتن
To flaunt one’s wealth ثروت خود را به رخ دیگران کشیدن
To flog a dead horse آب در هاون کوبیدن
To fly into a rage جوشی شدن، از کوره در رفتن
To fly off the handle از کوره در رفتن
To foment trouble آتش روشن کردن، آشوب به پا کردن
To fool around فضولی کردن، دخالت بی جا کردن، ور رفتن
To foot it رقصیدن، پایکوبی کردن
To foot the bill for something هزینه چیزی را پرداختن
To fork over (or out) با بی میلی دادن، سفلیدن
To gap at somebody به کسی خیره نگاه کردن، با دهان باز به کسی نگاه کردن، زل زدن به کسی
To get along گلیم خود را از آب کشیدن
To get off the hook از مسئولیت یا گرفتاری خلاص شدن
To get one’s duck in a row امور خود را سر و سامان دادن
To get something off one’s chest عقده دل را گشودن
To give a glowing report about something درباره چیزی گزارش بسیار نویدبخشی دادن
To give someone the cold shoulder به کسی کم محلی کردن، محل نگذاشتن
To give the bride away عروس را به دست داماد دادن، عروس را به خانه بخت فرستادن
To gloss over something چیزی را ماست مالی کردن
To go into hock قرض بالا آوردن
To go on foot پیاده رفتن
To go over with a bang بسیار موفقیت آمیز بودن
To go something like wind مثل باد رفتن
To go the whole hog تا آخر کار را ادامه دادن، کاملا پذیرفتن
To go the way of all flesh مردن، پوسیدن جسد
To go through fire and water به آب و آتش زدن
To grease ones palm سبیل کسی را چرب کردن
To grease the palm of someone سبیل کسی را چرب کردن
To hate someone’s guts کینه کسی را سخت به دل گرفتن
To have a change of air مسافرت کردن، آب به آب شدن
To have a hunch about something درباره چیزی به دل آدم برات شدن
To have an ax to grind سلام روستایی بی دلیل نیست، سلام گرگ بی طمع نیست، نفع شخصی را در نظر داشتن
To have foot in the grave پایش لب گور است
To have the guts to do something دل و جرات انجام کاری را داشتن
To have virtual proprietary (or pre- emptive) rights حق آب و گل داشتن
To heave a sigh of relief نفس راحتی کشیدن، از نگرانی درآمدن
To hold ones tongue زبان خود را نگه داشتن
To hook a husband شوهر به تور زدن
To hope against hope در نومیدی بسی امید است
To horse around شوخی خرکی کردن، وفت تلف کردن
To hurl curses at someone کسی را فحش باران کردن
To hurt one’s feeling احساسات کسی را جریحه دار کردن
To keep someone guessing کسی را بلاتکلیف گذاشتن
To kick the bucket غزل خداحافظی را خواندن
To kick up one’s heels شادی و پایکوبی کردن
To kill a man with a cushion با پنبه سر کسی را بریدن
To kill the time وقت کشی کردن
To kill two birds with one shot با یک تیر دو نشان زدن
To kill two birds with one stone با یک تیر دو نشان زدن
To knit one’s brow ابرو درهم کشیدن، اخم کردن
To know it backwards مطلبی را فوت آب بودن
To lend an ear to someone به کسی گوش فرا دادن
To lend color to something رنگ و لعاب دادن به چیزی
To lose one’s footing تعادل خود را از دست دادن
To make a clear breast of کاملاً اقرار کردن
To make a fool of someone کسی را دست انداختن، کسی را مسخره کردن
To make a mountain out of molehill از کاه کوهی ساختن
To make a scene قشقرق به پا کردن
To make hay while the sun shines تا تنور داغ است نان را بچسبان، تا آهن داغ است آن را بکوب
To make mischief فتنه برپا کردن
To make mouths at someone به کسی دهان کجی کردن
To make no bones about بی چون و چرا کردن
To manage somehow گلیم خود را از آب در آوردن
To monkey around with something (or someone) چیزی یا کسی را انگولک کردن، با چیزی ور رفتن
To move heaven and earth زمین و آسمان را به هم دوختن
To palm off کالایی را آب کردن
Toot one’s own horn ساز خود را زدن
To pad the bill توی صورت حساب دست بردن
To pass the buck مسئولیت یا تقصیر را به گردن دیگری انداختن
To pave the way راه را هموار کردن
To pay ducks and darks وقت را غنیمت شمردن
To play a lyre in vain to an ass یاسین به گوش خر خواندن
To play fast and loose شل و سفت کن درآوردن
To play with fire با آتش بازی کردن
To play won’t pay the candles آفتابه خرج لحیم
To pull one’s leg کسی را دست انداختن، کسی را مسخره کردن
To pull some one strings پارتی بازی کردن
To pull wool over ones eye سر کسی را شیره مالیدن
To put her in the family away زنی را حامله کردن
To pour oil on troubled water آب بر آتش ریختن، فتنه و دعوا را خواباندن، اوضاع آشفته را آرام کردن
To put on airs از دماغ فیل افتادن
To put one’s foot down پافشاری کردن، سماجت کردن
To put the cart before the horse بوق را از سر گشادش زدن
To rain cats and dogs شرشر بارون، باران شدید
To refuse someone’s request very bluntly آب پاکی روی دست کسی ریختن
To remain in force به قوت خود باقی ماندن
To rise to the occasion لیاقت خود را بروز دادن
To rock the boat وضع موجود را بهم زدن
To roll up ones sleeves آستین ها را بالا زدن
To rush headlong into marriage با شتاب و نسنجیده ازدواج کردن
To send someone away with a flea in his ear غم و غصه را از خود دور کردن، آبی زیر پوست انداختن
To send someone to country محل به کسی نگذاشتن
To set foot in a place در محلی پا گذاشتن
To set the fox to watch the goose گوشت را به دست گربه سپردن
To shed crocodile’s tears اشک تمساح ریختن، اشک دروغین ریختن
To sleep in the open در هوای آزاد خوابیدن
To smash the ball آبشار زدن در تنیس، والیبال و ...
To speak broken English دست و پا شکسته انگلیسی صحبت کردن
To spend money like water مثل ریگ پول خرج کردن
To split hairs موشکافی کردن، به جزئیات غیر ضروری پرداختن
To squandered his wealth دار و ندارش را آتش زد، ثروتش را به باد داد
To stand in awe of احساس ترس، و احترام و شگفتی
To stand on one’s own feet روی پای خود ایستادن
To take a dim view of something با عینک بدبینی نگاه کردن
To take one’s breathe away از شدت زیبایی یا ابهت نفس کسی بند آمدن
To take the necessary measures اقدامات لازم را بعمل آوردن
To take to one’s heels فلنگ را بستن، زدن به چاک
To take to one’s leg فرار کردن
To take one’s own life خودکشی کردن
To take up the glove دعوت به جنگ تن به تن را پذیرفتن
To talk like a book لفظ قلم صحبت کردن
To talk through one’s hat نسنجیده سخن گفتن
To tantalize someone کسی را بلاتکلیف گذاشتن
To throw cold water on somebody آب سرد روی کسی ریختن
To throw caution to the wind بی احتیاطی کردن
To throw down the glove به جنگ تن به تن دعوت کردن
To tighten one’s belt کمر را محکم بستن، سختی کشیدن، امساک کردن
To turn the other check توهین و ستمگری را پذیرفتن
Tongue in check شوخی، مزاح
To wash ones hand of something or somebody دست از کسی شستن
To waste one’s breathe یاسین به گوش خر خواندن
To wear several hats چندین شغل یا مسئولیت را داشتن
To win the people’s heart محبوب همه
Too many cooks spoil the broth آشپز که دو تا شد آش یا شور می شود یا بی نمک
Toot one’s own horn ساز خود را زدن
Truth and roses have thorns about them حقیقت تلخ است
Turn one’s back on someone به کسی پشت کردن، بی اعتنایی کردن
Turn one’s nose up at someone قیافه گرفتن، کلاس گذاشتن
Two hands are better than one یک دست صدا ندارد
Two heads are better than one هر سری یک فکری دارد
U Upon my honor به شرافتم سوگند، به شرفم
Upset the applecart شر درست کردن، خرابکاری کردن
W Wait and see attitude این دست و آن دست کردن، حالت تردید داشتن
Walls have ears دیوار موش داره موش هم گوش داره
Walk on air توی عرش سیر کردن، سر کیف بودن
Water under the bridge آب از سرش گذشته، کاری است که شده
We are offer shot with our own feather از ماست که بر ماست
We must find out what is behind it باید فهمید از کجا آب می خورد
We seek water in the sea آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم
Welcome someone with open arms با آغوش باز پذیرفتن، استقبال کردن، با گشاده رویی برخورد کردن
What are you driving at? منظورت چیه؟
Whatever possessed you to get married? آبت نبود، نانت نبود زن گرفتنت چی بود؟
What is done can’t be undone آب رفته به جوی باز نمی گردد
What the hell did you go? کدام گوری بودی؟
What the hell do you want? چه زهرماری می خواهی؟
Whatever you can do today, don’t pull of tomorrow کار امروز را به فردا وامگذار
When God will punish, he will first take away the understanding عقل که نیست جان در عذاب است
When good cheer is locking our friends will be packing قربان بند کیفتم تا پول داری رفیقتم
When it all blows over وقتی که آبها از آسیاب افتاد
When one door shuts, another opens خدا گر به رحمت ببندی دری ز رحمت گشاید در دیگری
When the dust settles وقتی که آبها از آسیاب افتاد
When two Sundays meet اگر پشت گوشت را دیدی
Where there’s a will, there’s a way خواستن توانستن است
Whip the pants off some one با تفاوت زیاد پیروز شدن
Who are you getting at? با کی طرفی؟
Why do you cost pearls before swine? خر چه داند قیمت نقل و نبات
With a lot of embellishments با یک عالمه آب و تاب
With folded arms دست به سینه، در خدمت
Women are necessary evils زن بلاست، هیچ خانه ای بی بلا نباشد
Words are but wind حرف باد هواست
Work like a dog مثل سگ کار کردن
Work one’s fingers to the bone مثل خر کار کردن
Worm out of something با زیرکی از کار در رفتن
Worthless or insincere تعارف شاه عبدالعظیمی
Y You are much too smug and complacent نفست از جای گرم بیرون می آید
You can’t have your cake and eat it هم خر را می خواهی هم خرما را
You can’t see the wood for the trees آنقدر سمن هست که یاسمن توش گم است
You may end him, but you will not mend him توبه گرگ مرگ است
You should mind your p’s and q’s مواظب حرف زدنت باش
Youth will have its course جوانی است و هزار چم و خم
Z
Zero in on something لپ مطلب را ادا کردن
+
تاريخ جمعه 13 اسفند1389ساعت 1:15 قبل از ظهر نويسنده الهام
|
|