X
تبلیغات
گوناگون - ضرب المثل ها و اصطلاحات (انگلیسی - فارسی) قسمت دوم

به تماشا سوگند و به آغاز کلام و به پرواز کبوتر از ذهن واژه ای در قفس است...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

M

Make a pig out of oneself

شکمی از عزا درآوردن، پرخوری کردن

 

Make haste slowly

آهسته برو همیشه برو

 

Make hay while the sun shines

تا تنور داغ است نان را بچسبان

 

Make someone’s blood boil

خون کسی را به جوش آوردن، کسی را عصبانی کردن

 

Make waves

شر به پا کردن، دردسر به پا کردن

 

Man is fallible

انسان جایز الخطاست، بشر جایز الخطاست، آدم جایز الخطاست

 

Many a little makes a micelle 

اندک اندک جمع گردد وانگهی دریا شود

 

Many words will never fill a bushel

با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود

 

Margin of error

احتمال اشتباه

 

Marriage of convenience

ازدواج مصلحتی

 

Measure for measure

از هر دست که بدهی از همان دست پس می گیری

 

Meet someone halfway

از در دوستی درآمدن، مدارا کردن، کوتاه آمدن

 

Mercy to the criminal may be cruelty to the people

ترحم بر پلنگ تیز دندان ستم کاری بود بر گوسفندان

 

Middle of the road

میانه رو

 

Mind one’s own business

سرش به کار خودش گرمه، توی کار دیگران دخالت نکردن

 

Miss the mark

سر نخ را گم کردن، مطلبی را نگرفتن

 

Money does not grow on trees

پول علف خرس نیست

 

More catholic than pope

کاسه از آش داغتر، دایه مهربانتر از مادر

 

Move in on someone

دخالت کردن، پا توی کفش کسی کردن

 

Much coin, much care

هرکه بامش بیش برفش بیشتر

 

N

Never look a gift horse in mouth

دندان اسب پیشکشی را نمی شمارند

 

Never put off till tomorrow what may be done today

کار امروز را به فردا میفکن

 

Never too old to lean

ز گهواره تا گور دانش بجوی

 

Never trouble till trouble troubles you

سری که درد نمی کند دستمال مبند

 

New blood

نیروی کمکی، خون تازه

 

No pain, no gain

نابرده رنج گنج میسر نمی شود

 

None barer than shoemaker’s wife and the Smith’s mare

کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد

 

None of your business!

به تو ربطی ندارد

 

Not bat an eyelash

خم به ابرو آوردن، خویشتن دار بودن

 

Not be born yesterday

چند تا پیراهن بیشتر پاره کردن، دنیا دیده بودن

 

Not have anything between the ears

کله پوک بودن، کودن بودن

 

Not hold a candle to

به گروه خونی نخوردن، وصله ناجور بودن

 

Not know enough to come in out of the rain

دست و پا چلفتی بودن، بی عرضه بودن

 

Not know whether one is coming or going

سر در گم بودن

 

Nothing comes of nothing

بی مایه فطیر است


Nothing new under the sun

به هر کجا روی آسمان همین رنگ است

 

Nothing worse than a familiar enemy

من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

 

O

Of the same leaven

سر و ته یک کرباس

 

Off base

در اشتباه، دچار اشتباه شدن

 

On the block

در معرض حراج یا فروش، آتیش زدن به مال

 

Once bitter twice shy

مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد

 

Once too often

خدا آن روز را نیآورد

 

One ass does scrub another

دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید

 

One can’t expect to get any change out of him

آبی از او گرم نمی شود

 

One can’t make war with rose water

تو دعوا حلوا پخش نمی کند

 

One did it to save his face

برای حفظ آبرو این کار را کرد

 

One doesn’t even cough without his father permission

بدون اجازه پدرش آب نمی خورد

 

One doesn’t have the foggiest idea

روح کسی خبر نداشتن، ندانستن

 

One eye witness is better than ten hear SOS

شنیدن کی بود مانند دیدن

 

One flower makes no garland

با یک گل بهار نمی شود

 

One good turn deserves another

تو نیکی می کن و در دجله انداز

 

One grew straight as a tree

قدش شده قد چنار، مثل یک درخت صاف رفته بالا

 

One has to come down on one side of the fence

یک نفر باید کوتاه بیاید، یک نفر مجبور است کوتاه بیاید

 

One is a good sort

آدم خوبی هست

 

One is counting on someone so don’t let him down

روی کسی حساب کردن که آبرویش را نریزد

 

One is nobody’s fool, given the opportunity

آب نیست وگرنه شناگر قابلی است

 

One is promoting his own interests

آتیش پای فطیر خود کردن، آتش زیر دیگ خود سوزاندن

 

One gets the best of both worlds

هم دنیا را دارد هم آخرت

 

One laughs best who laughs last

شاهنامه آخرش خوش است

 

One man’s meat is another man’s poison

علف باید به دهان بزی شیرین باشد

 

One must get to the bottom (or root) of it

باید فهمید از کجا آب می خورد

 

One must howl with the wolves

خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو

 

One must not conclude prematurely

شاهنامه آخرش خوش است

 

One never has a carefree moment

تا حالاآب خوش از گلویش پایین نرفته

 

One seems on the edge

به نظرمی رسد اعصابش کش آمده،

به نظر می رسد اعصابش خط خطی شده، به نظر عصبانی می رسد

 

One speaks vulgar English

انگلیسی آب نکشیده حرف می زند

 

One touches of nature makes the whole world kin

از محبت خارها گل می شود

 

One was always at the bottom of his class

همیشه شاگرد آخر بود

 

One word leads to another

حرف حرف می آورد

 

One’s bearings

موقعیت جغرافیایی شخص

 

One’s heart bleeds for someone

دل کسی برای کسی دیگر سوختن

 

Open a can of worms

شر به پا کردن، قشقرق به پا کردن، آشوب به پا کردن

 

Other times, other manners

نان را باید به نرخ روز خورد

 

Our neighbor’s ground yield better corn than ours

مرغ همسایه غاز است

 

Out of sight out of mind

از دل برود هر آنکه از دیده رود

 

P

Pass the back

از زیر بار مسئولیت شانه خالی کردن

 

Pay to the bearer

در وجه حامل

 

People who live in glass palace should not threw stone

کسی که کاخ شیشه ای زندگی میکند نباید سنگ پرانی کند

 

Pick someone’s brain

کسی را سؤال پیچ کردن

 

Pitch in

کمک کردن

 

Play second fiddle to someone

زیر دست بودن، درجه دوم بودن

 

Play with half a deck

از مرحله پرت بودن، شوت بودن

 

Point one’s finger at someone

گناه خود را به گردن دیگری انداختن

 

Pone and mistake

انسان جائز الخطاست

 

Pool one’s resources

فکر ها را روی هم ریختن

 

Practice makes perfect

کار نیکو کردن از پر کردن است

 

Prevention is better than cure

علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد

 

Pull a long fair

سگرمه هایش تو هم است

 

Pull one together

خشم خود را فرو بردن

 

Pull the wool over someone’s eyes

سر کسی را شیره مالیدن، کلاه سر کسی گذاشتن

 

Put not a naked sword in the mad man’s hand

تیغ دادن در کف زنگی مست            به که آید علم را نا کس دست

 

Put on airs

از خود راضی بودن، از آسمان افتادن، مغرور بودن، ژست گرفتن

 

Put on one’s thinking cap

تو عالم خود بودن، تو مسئله ای غرق شدن

 

Put someone in someone’s place

کسی را سر جای خودش نشاندن، روکم کردن، زهر چشم گرفتن

 

Put the heads together

فکر ها را روی هم ریختن

 

Queen is dead

خبر دست دوم

 

Quick as a wink

در یک چشم بهم زدن

 

R

Rake someone over the coals

به باد سرزنش گرفتن، کسی را مورد انتقاد قرار دادن

 

Reach the boiling point

خون جلوی چشم کسی را گرفتن، عصبانی شدن

 

Red letter

نامه ای که با خون نوشته شده باشد

 

Rip ban vincle

آدم خوشخواب

 

Rock the boat

دل به دریا زدن، ریسک کردن

 

Roll up one’s sleeves

آستین بالا زدن، عزم خود را جزم کردن

 

Rome was not built in on day

یک شبه ره صد ساله رفتن

 

Run around like chicken with its head cut off

مثل مرغ پرکنده بودن

 

Run oneself ragged

خر حمالی کردن، رس خود را کشیدن

 

S

Scrape the bottom of the barrel

کفگیر به ته دیگ خوردن

 

See eye to eye

هم عقیده بودن، هم رای بودن

 

See red

عصبانی شدن، خشمگین شدن

 

See the writing on the wall

آخر خط را خواندن

 

Shake a leg

یا ا... بجنب، زود باش، عجله کن

 

She blushed under her cloths

غرق خجالت شد

 

She is a ball of fire

آتیش پاره ای است

 

She is a live wire

آتیش پاره ای است

 

She is expecting

باردار است، حامله است

 

She is six months gone

شش ماهه بار دار است

 

Shoulder the responsibility

کاری را به عهده گرفتن

 

Show off

فخر فروشی کردن

 

Silence gives consent

سکوت علامت رضاست

 

Sit up and take notice

یکه خوردن، جا خوردن

 

Skirt the issue

طفره رفتن، به اصل مطلب نپرداختن

 

Slow but sure

آهسته  اما پیوسته برو

 

Someone’s mouth watered

دهان کسی آب افتادن

 

Someone is filling

چاق شده، آب زیر پوستش افتاده

 

Someone is flourishing

آب زیر پوستش افتاده

 

Someone is skinflint

از آب کره می گیرد، ناخن خشک است

 

Spare the rod and spoil the child

جور استاد به از مهر پدر

 

Spread oneself too thin

یک سر و هزار سودا داشتن،

 از کار زیاد پوست و استخوان شدن، خود را به آب و آتش زدن

 

Steal the show

نظر همه را جلب کردن، جلب توجه کردن

 

Stick to one’s guns

پا تو یک کفش کردن، کله شق بودن، یک دنده بودن

 

Stick with something

سفت و سخت به چیزی چسبیدن

 

Sticks to her guns

پا تو یک کفش کردن، کله شق بودن، یک دنده بودن

 

Strike off on one’s own

تکروی کردن

 

Strut like a rooster

منت به زمین گذاشتن، مغرورانه راه رفتن، خرامان راه رفتن

 

Stumbling block

سد راه یا پیشرفت شدن

 

Supper man

مثل رستم

 

Sweat something out

دندان روی جگر گذاشتن

 

T

Tail gate

دمش به دم کسی بسته شده، سایه به سایه رفتن

 

Take behind someone’s back

پشت سر کسی صفحه گذاشتن

 

Take hair of the dog that bit you

چاره کژدم زده، کشته کژدم بود

 

Take it easy

بی خیال، ولش کن، راحت باش، سخت نگیر

 

Take rough oats of a bad debtor

یک مو از خرس کندن غنیمت است

 

Take one’s hat off to someone

ادای احترام کردن، تعظیم کردن

 

Take someone down a notch or two

کسی را خیط کردن

 

Take the bull by the horns

دل به دریا زدن

 

Talk until one is blue in the face

زبانش مو در آورده، یاسین به گوش خر خواندن

 

Tell it like it is

ظاهر و باطن یکی بودن، روراست بودن

 

Term dragged on

ترم تحصیلی به درازا کشید

 

The best is often times the enemy of the good

رفت ابرویش را درست کند چشمش را هم کور کرد

 

The blind leading the blind

کوری عصا کش کور دگر شود

 

The course of true love never did sun smooth

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

 

The crow thinks her own birds whitest

سوسک به بچه اش می گوید قربون دست و پای بلوریت

 

The damage is done

کاراز کار گذشته

 

The darkest hour is that before the down

در نومیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است

 

The devil known many things because he is old

آنچه جوان در آیینه ببیند     پیر در خشت خام می بیند

 

The early bird catches the worm

سحر خیز باش تا کامروا شوی

 

The end is crown of every work well done

شاهنامه آخرش خوش است

 

The envious man grows lean

حسود هرگز نیاسود

 

The face is the index of the heart

رنگ رخساره خبر می دهد از سر ضمیر

 

The falling out of lovers is the renewing of loves

پیوند دوستی من از آن پاره می کنم

 

The flicker of hope in one’s eyes

بارقه امید در چشمان کسی

 

The fox knows much, but more he that catches him

دست بالای دست بسیار است

 

The grass is greener on the other side of the fence

مرغ همسایه غاز است

 

The hearts letter is read in the eyes

رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون

 

The kettle calls the pot black-brows

دیگ به دیگ می گوید رویت سیاه

 

The lame tongue gets nothing

گرچه پیش خردمند خاموشی ادب است     وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی

 

The last but one

یکی مانده به آخر

 

The lion’s share of something

بخش عمده ای از یک چیز

 

The lover dreams of his mistress

شتر در خواب بیند پنبه دانه

 

The mills of God grinned slowly

چوب خدا صدا ندارد

 

The more the better

هر چی بیشتر، بهتر

 

The noblest vengeance is to forgive

در عفو لذتی است که در انتقام نیست

 

The proof of pudding is in the eating

حلوای تنتنانی تا نخوری ندانی

 

The sack is known by the sample

مشت نمونه خروار است

 

The situation is filled with impending troubles

اوضاع آبستن حوادث است

 

The sky will not fall in

آب از آب تکان نمی خورد

 

The way to Babylon will never bring you to Jerusalem

این ره که می روی به ترکستان است

 

The worst wheel of a cart makes most noise

میمون هرچی زشت تراست ادا و اصولش بیشتر است

 

There is many a slip’s twixt cup and lip

یک سیب را که به آسمان انداختی تا به زمین برگردد هزار چرخ می زند

 

There is no over taking the shot once fired

تیر از کمان چو جست نیاید به شصت باز

 

There is no smoke without fire

تا نباشد چیزکی مردم نگوید چیزها

 

There is no use crying over spilt milk

آب رفته به جوی باز نمی گردد

 

There is not room to swing a cat

جای سوزن انداختن نیست

 

They and oil are ever above

ماه همیشه زیر ابر نمی ماند

 

They are like two peas

مانند سیبی هستند که از وسط نصف شده باشند

 

They don’t get on well together

آب شان باهم توی یک جوی نمی رود

 

They don’t hit it off

آب شان باهم توی یک جوی نمی رود

 

Thick skinned

پوست کلفت

 

Things past can’t be recalled

آب رفته به جوی باز نمی گردد

 

Think one is God’s gift to mankind

تافته جدابافته بودن

 

Those bookshops sell like hot cakes

بازارش گرم است، تو بورس است

 

Throw a monkey wrench into something

مانع تراشی کردن

 

Throw someone a curve

کسی را رنگ کردن، نارو زدن

 

Time is money

وقت طلاست

 

Tie one’s hand

دست بسته بودن

 

Tit for tat

این به اون در

 

To add fuel to the flames

آتش را دامن زدن

 

To adulterate something

آب توی چیزی کردن

 

To augur ill

نیامد داشتن، بد شگون بودن

 

To augur well

آمد داشتن، شگون داشتن

 

To bark up the wrong tree

عوضی گرفتن، بیهوده تلاش کردن

 

To bate the breath

نفس حبس کردن

 

To be a big shot

کله گنده بودن

 

To be a sly dog

آب زیر کاه بودن

 

To be a snake in the grass

موذی بودن، آب زیر کاه بودن

 

To be a top dog

کله گنده بودن

 

To be all ears

سرتا پا گوش بودن

 

To be at someone’s back and call

دست به سینه در خدمت کسی بودن

 

To be beloved by all

محبوب همه بودن

 

To be blush with shame

از خجالت آب شدن، از خجالت سرخ شدن

 

To be dying with anticipation

دل کسی آب شدن، بی تاب و بی قرار شدن

 

To be eaten up with jealousy

در آتش حسد سوختن

 

To be fair- weather friend

تا پول داری رفیقتم، دوست ایام خوشی، دوست بی وفا

 

To be green with envy

از شدت حسادت رنگ به رنگ شدن

 

To be groped for something

کورمال کورمال دنبال چیزی گشتن

 

To be hot tempered

آتشی مزاج بودن

 

To be in cahoots with somebody

با کسی تبانی کردن

 

To be in league with someone

با کسی زد و بند کردن، با کسی همدست بودن

 

To be in soup

تو هچل افتادن، تو دردسر افتادن

 

To be like a lamb

مثل بره معصوم بودن

 

To be on a good footing with someone

با کسی روابط خوبی داشتن

 

To be only skin and bone

پوست و استخوان ماندن

 

To be pain in the neck

وبال گردن بودن

 

To be pinned away

از غصه آب شدن

 

To be quiet a stranger

پارسال دوست امسال آشنا

 

To be shame stricken

از خجالت آب شدن

 

To be under doctor’s care

تحت نظر دکتر بودن

 

To be under one’s feet

توی دست و پا بودن، راه کسی را سد کردن، مزاحم کسی بودن

 

To be up to the eyes in something

تا خرخره توی قرض بودن

 

To bear in mind

به یاد داشتن، به خاطر داشتن

 

To beat a dead horse

موضوع اثبات شده ای را دوباره مطرح کردن،

 مسئله برطرف شده ای را دوباره پیش کشیدن

 

To beat around the bush

جاسوسی کردن، کسی یا کاری را یواشکی پاییدن

 

To beat the air

آب در هاون کوبیدن

 

To become hoarse from shouting

از فرط زدن به خرخر افتادن

 

To bid one’s time

منتظر فرصت بودن، پی فرصت گشتن، ابن الوقت بودن

 

To bite the hand that feeds one

نمک خوردن و نمکدان شکستن

 

To blaze a trail

پیشگام شدن، پیش کسوت شدن

 

To blow one’s own trumpet

هر کسی ساز خودش را می زند

 

To bode ill

بد یمن داشتن، بد شگون بودن

 

To bode well

خوش یمن بودن، شگون داشتن

 

To break bread

نان و نمک هم را خوردن، هم خوراک شدن

 

To break fresh ground

کار تازه ای را شروع کردن

 

To break one’s faith

پیمان خود را شکستن، تعهد خود را زیر پا گذاشتن، زیر قول خود زدن

 

To break one’s word

زیر قول خود زدن

 

To browbeat someone into doing something

با اخم و تخم کسی را وادار به کاری کردن

 

To build castles in the air

خواب های طلایی دیدن، قصری توی ابرها ساختن

 

To bump someone off

سر کسی را زیر آب کردن

 

To burn with impatience

در آتش بی صبری سوختن

 

To bury the hatchet

صلح کردن، دست از جنگ کشیدن

 

To cap verses

مشاعره کردن

 

To care about someone

سعادت کسی را خواستن، نسبت به کسی دلبستگی داشتن

 

To carry a secret to one’s grave

رازی را به گور بردن

 

To carry coal to Newcastle

زیره به کرمان بردن

 

To carry too far

 شور چیزی را در آوردن

 

To chew somebody out

سخت سرزنش کردن

 

To chisel someone out of something

با دوز و کلک چیزی را از کسی درآوردن

 

To clear one’s throat

سینه خود را صاف کردن

 

To come into force

اجرا کردن قانون

 

To come to blows

گلاویز شدن، کتک کاری کردن

 

To come to the fore

از اهمیت برخوردار شدن، مطرح شدن

 

To cook one’s goose

کاسه و کوزه کسی را به هم ریختن

 

To cry over spilled milk

غصه بیهوده خوردن، برای شیر ریخته و روز نیامده نباید غصه خورد

 

To cut somebody off with a Shilling

حتی دیناری ارث برای کسی باقی نگذاشتند

 

To delve into something

ته و توی چیزی را درآوردن

 

To deny the charges

اتهامات را رد کردن

 

To dig one’s own grave

گور خود را کندن، موجب تباهی خودشدن

 

To din and wine

حسابی پذیرایی کردن

 

To do it the drop of a hat

مثل آب خوردن

 

To do something with close eye

چشم بسته کاری انجام دادن

 

To do the donkey work

خر حمالی کردن، مثل خر کار کردن

 

To draw a blank

به کلی و ناگهان فراموش کردن، به خاطر نیاوردن، ناموفق بودن

 

To dwell upon something

روی مطلبی انگشت گذاشتن، روی چیزی زیاد بحث و گفتگو کردن

 

To earn one’s bread and water

نان بخور و نمیری بدست آوردن، امرار معاش کردن

 

To earn one’s living

امرار معاش کردن

 

To ease nature

قضای حاجت کردن

 

To eat like a bird

کم خوراک بودن

 

To eat one’s heart out

خون دل خوردن، حسادت کردن

 

To eat one’s word

حرف خود را خوردن، حرف خود را پس گرفتن

 

To err is human

بشر جایزالخطاست، انسان جایز الخطاست، آدم جایز الخطاست

 

To face every ordeal

خود را به آب و آتش زدن

 

To fall out of frying-pan into the fire

از چاله درآمدن و در چاه افتادن

 

To feast one’s eyes on something or someone

با لذت یا تحسین به چیزی یا کسی نگاه کردن، با حسرت به چیزی یا کسی نگاه کردن

 

To feather one’s nest

بار خود را بستن، لفت و لیس کردن

 

To feel one’s way

کورمال کورمال رفتن، با احتیاط رفتن

 

To feign illness

تمارض کردن، خود را به بیماری زدن، خود را به مریضی زدن

 

To fence with a question

خود را به کوچه علی چپ زدن، از دادن پاسخ طفره رفتن

 

To fend for oneself

از سر باز کردن کسی یا چیزی، از کسی یا چیزی طفره رفتن

 

To fend off something or someone

گلیم خود را از آب بیرون کشیدن

 

To fight down one’s tears

جلوی گریه خود را گرفتن

 

To fight tooth and nail

با چنگ و دندان جنگیدن

 

To fish in troubled water

از آب گل آلود ماهی گرفتن

 

To flaunt one’s wealth

ثروت خود را به رخ دیگران کشیدن

 

To flog a dead horse

آب در هاون کوبیدن

 

To fly into a rage

جوشی شدن، از کوره در رفتن

 

To fly off the handle

از کوره در رفتن

 

To foment trouble

آتش روشن کردن، آشوب به پا کردن

 

To fool around

فضولی کردن، دخالت بی جا کردن، ور رفتن

 

To foot it

رقصیدن، پایکوبی کردن

 

To foot the bill for something

هزینه چیزی را پرداختن

 

To fork over (or out)

با بی میلی دادن، سفلیدن

 

To gap at somebody

به کسی خیره نگاه کردن، با دهان باز به کسی نگاه کردن، زل زدن به کسی

 

To get along

گلیم خود را از آب کشیدن

 

To get off the hook

از مسئولیت یا گرفتاری خلاص شدن

 

To get one’s duck in a row

امور خود را سر و سامان دادن

 

To get something off one’s chest

عقده دل را گشودن

 

To give a glowing report about something

درباره چیزی گزارش بسیار نویدبخشی دادن

 

To give someone the cold shoulder

به کسی کم محلی کردن، محل نگذاشتن

 

To give the bride away

عروس را به دست داماد دادن، عروس را به خانه بخت فرستادن

 

To gloss over something

چیزی را ماست مالی کردن

 

To go into hock

قرض بالا آوردن

 

To go on foot

پیاده رفتن

 

To go over with a bang

بسیار موفقیت آمیز بودن

 

To go something like wind

مثل باد رفتن

 

To go the whole hog

تا آخر کار را ادامه دادن، کاملا پذیرفتن

 

To go the way of all flesh

مردن، پوسیدن جسد

 

To go through fire and water

به آب و آتش زدن

 

To grease ones palm

سبیل کسی را چرب کردن

 

To grease the palm of someone

سبیل کسی را چرب کردن

 

To hate someone’s guts

کینه کسی را سخت به دل گرفتن

 

To have a change of air

مسافرت کردن، آب به آب شدن

 

To have a hunch about something

درباره چیزی به دل آدم برات شدن

 

To have an ax to grind

سلام روستایی بی دلیل نیست، سلام گرگ بی طمع نیست، نفع شخصی را در نظر داشتن

 

To have foot in the grave

پایش لب گور است

 

To have the guts to do something

دل و جرات انجام کاری را داشتن

 

To have virtual proprietary (or pre- emptive) rights

حق آب و گل داشتن

 

To heave a sigh of relief

نفس راحتی کشیدن، از نگرانی درآمدن

 

To hold ones tongue

زبان خود را نگه داشتن

 

To hook a husband

شوهر به تور زدن

 

To hope against hope

در نومیدی بسی امید است

 

To horse around

شوخی خرکی کردن، وفت تلف کردن

 

To hurl curses at someone

کسی را فحش باران کردن

 

To hurt one’s feeling

احساسات کسی را جریحه دار کردن

 

To keep someone guessing

کسی را بلاتکلیف گذاشتن

 

To kick the bucket

غزل خداحافظی را خواندن

 

To kick up one’s heels

شادی و پایکوبی کردن

 

To kill a man with a cushion

با پنبه سر کسی را بریدن

 

To kill the time

وقت کشی کردن

 

To kill two birds with one shot

با یک تیر دو نشان زدن

 

To kill two birds with one stone

با یک تیر دو نشان زدن

 

To knit one’s brow

ابرو درهم کشیدن، اخم کردن

 

To know it backwards

مطلبی را فوت آب بودن

 

To lend an ear to someone

به کسی گوش فرا دادن

 

To lend color to something

رنگ و لعاب دادن به چیزی

 

To lose one’s footing

تعادل خود را از دست دادن

 

To make a clear breast of

کاملاً اقرار کردن

 

To make a fool of someone

کسی را دست انداختن، کسی را مسخره کردن

 

To make a mountain out of molehill

از کاه کوهی ساختن

 

To make a scene

قشقرق به پا کردن

 

To make hay while the sun shines

تا تنور داغ است نان را بچسبان، تا آهن داغ است آن را بکوب

 

To make mischief

فتنه برپا کردن

 

To make mouths at someone

به کسی دهان کجی کردن

 

To make no bones about

بی چون و چرا کردن

 

To manage somehow

گلیم خود را از آب در آوردن

 

To monkey around with something (or someone)

چیزی یا کسی را انگولک کردن، با چیزی ور رفتن

 

To move heaven and earth

زمین و آسمان را به هم دوختن

 

To palm off

کالایی را آب کردن

 

Toot one’s own horn

ساز خود را زدن

 

To pad the bill

توی صورت حساب دست بردن

 

To pass the buck

مسئولیت یا تقصیر را به گردن دیگری انداختن

 

To pave the way

راه را هموار کردن

 

To pay ducks and darks

وقت را غنیمت شمردن

 

To play a lyre in vain to an ass

یاسین به گوش خر خواندن

 

To play fast and loose

شل و سفت کن درآوردن

 

To play with fire

با آتش بازی کردن

 

To play won’t pay the candles

آفتابه خرج لحیم

 

To pull one’s leg

کسی را دست انداختن، کسی را مسخره کردن

 

To pull some one strings

پارتی بازی کردن

 

To pull wool over ones eye

سر کسی را شیره مالیدن

 

To put her in the family away

زنی را حامله کردن

 

To pour oil on troubled water

آب بر آتش ریختن، فتنه و دعوا را خواباندن، اوضاع آشفته را آرام کردن

 

To put on airs

از دماغ فیل افتادن

 

To put one’s foot down

پافشاری کردن، سماجت کردن

 

To put the cart before the horse

بوق را از سر گشادش زدن

 

To rain cats and dogs

شرشر بارون، باران شدید

 

To refuse someone’s request very bluntly

آب پاکی روی دست کسی ریختن

 

To remain in force

به قوت خود باقی ماندن

 

To rise to the occasion

لیاقت خود را بروز دادن

 

To rock the boat

وضع موجود را بهم زدن

 

To roll up ones sleeves

آستین ها را بالا زدن

 

To rush headlong into marriage

با شتاب و نسنجیده ازدواج کردن

 

To send someone away with a flea in his ear

غم و غصه را از خود دور کردن، آبی زیر پوست انداختن

 

To send someone to country

محل به کسی نگذاشتن

 

To set foot in a place

در محلی پا گذاشتن

 

To set the fox to watch the goose

گوشت را به دست گربه سپردن

 

To shed crocodile’s tears

اشک تمساح ریختن، اشک دروغین ریختن

 

To sleep in the open

در هوای آزاد خوابیدن

 

To smash the ball

آبشار زدن در تنیس، والیبال و ...

 

To speak broken English

دست و پا شکسته انگلیسی صحبت کردن

 

To spend money like water

مثل ریگ پول خرج کردن

 

To split hairs

موشکافی کردن، به جزئیات غیر ضروری پرداختن

 

To squandered his wealth

دار و ندارش را آتش زد، ثروتش را به باد داد

 

To stand in awe of

احساس ترس، و احترام و شگفتی

 

To stand on one’s own feet

روی پای خود ایستادن

 

To take a dim view of something

با عینک بدبینی نگاه کردن

 

To take one’s breathe away

از شدت زیبایی یا ابهت نفس کسی بند آمدن

 

To take the necessary measures

اقدامات لازم را بعمل آوردن

 

To take to one’s heels

فلنگ را بستن، زدن به چاک

 

To take to one’s leg

فرار کردن

 

To take one’s own life

خودکشی کردن

 

To take up the glove

دعوت به جنگ تن به تن را پذیرفتن

 

To talk like a book

لفظ قلم صحبت کردن

 

To talk through one’s hat

نسنجیده سخن گفتن

 

To tantalize someone

کسی را بلاتکلیف گذاشتن

 

To throw cold water on somebody

آب سرد روی کسی ریختن

 

To throw caution to the wind

بی احتیاطی کردن

 

To throw down the glove

به جنگ تن به تن دعوت کردن

 

To tighten one’s belt

کمر را محکم بستن، سختی کشیدن، امساک کردن

 

To turn the other check

توهین و ستمگری را پذیرفتن

 

Tongue in check

شوخی، مزاح

 

To wash ones hand of something or somebody

دست از کسی شستن

 

To waste one’s breathe

یاسین به گوش خر خواندن

 

To wear several hats

چندین شغل یا مسئولیت را داشتن

 

To win the people’s heart

محبوب همه

 

Too many cooks spoil the broth

آشپز که دو تا شد آش یا شور می شود یا بی نمک

 

Toot one’s own horn

ساز خود را زدن

 

Truth and roses have thorns about them

حقیقت تلخ است

 

Turn one’s back on someone

به کسی پشت کردن، بی اعتنایی کردن

 

Turn one’s nose up at someone

قیافه گرفتن، کلاس گذاشتن

 

Two hands are better than one

یک دست صدا ندارد

 

Two heads are better than one

هر سری یک فکری دارد

 

U

Upon my honor

به شرافتم سوگند، به شرفم

 

Upset the applecart

شر درست کردن، خرابکاری کردن

 

W

Wait and see attitude

این دست و آن دست کردن، حالت تردید داشتن

 

Walls have ears

دیوار موش داره موش هم گوش داره

 

Walk on air

توی عرش سیر کردن، سر کیف بودن

 

Water under the bridge

آب از سرش گذشته، کاری است که شده

 

We are offer shot with our own feather

از ماست که بر ماست

 

We must find out what is behind it

باید فهمید از کجا آب می خورد

 

We seek water in the sea

آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم

 

Welcome someone with open arms

با آغوش باز پذیرفتن، استقبال کردن، با گشاده رویی برخورد کردن

 

What are you driving at?

منظورت چیه؟

 

Whatever possessed you to get married?

آبت نبود، نانت نبود زن گرفتنت چی بود؟

 

What is done can’t be undone

آب رفته به جوی باز نمی گردد

 

What the hell did you go?

کدام گوری بودی؟

 

What the hell do you want?

چه زهرماری می خواهی؟

 

Whatever you can do today, don’t pull of tomorrow

کار امروز را به فردا وامگذار

 

When God will punish, he will first take away the understanding

عقل که نیست جان در عذاب است

 

When good cheer is locking our friends will be packing

قربان بند کیفتم تا پول داری رفیقتم

 

When it all blows over

وقتی که آبها از آسیاب افتاد

 

When one door shuts, another opens

خدا گر به رحمت ببندی دری            ز رحمت گشاید در دیگری

 

When the dust settles

وقتی که آبها از آسیاب افتاد

 

When two Sundays meet

اگر پشت گوشت را دیدی

 

Where there’s a will, there’s a way

خواستن توانستن است

 

Whip the pants off some one

با تفاوت زیاد پیروز شدن

 

Who are you getting at?

با کی طرفی؟

 

Why do you cost pearls before swine?

خر چه داند قیمت نقل و نبات

 

With a lot of embellishments

با یک عالمه آب و تاب

 

With folded arms

دست به سینه، در خدمت

 

Women are necessary evils

زن بلاست، هیچ خانه ای بی بلا نباشد

 

Words are but wind

حرف باد هواست

 

Work like a dog

مثل سگ کار کردن

 

Work one’s fingers to the bone

مثل خر کار کردن

 

Worm out of something

با زیرکی از کار در رفتن

 

Worthless or insincere

تعارف شاه عبدالعظیمی

 

Y

You are much too smug and complacent

نفست از جای گرم بیرون می آید

 

You can’t have your cake and eat it

هم خر را می خواهی هم خرما را

 

You can’t see the wood for the trees

آنقدر سمن هست که یاسمن توش گم است

 

You may end him, but you will not mend him

توبه گرگ مرگ است

 

You should mind your p’s and q’s

مواظب حرف زدنت باش

 

Youth will have its course

جوانی است و هزار چم و خم

 

Z

 

Zero in on something

لپ مطلب را ادا کردن

 

+ تاريخ جمعه 13 اسفند1389ساعت 1:15 قبل از ظهر نويسنده الهام